و لو قلّدوا الموصي اليه امورهم لزمّت بمأمون عن العثرات
سؤال بيست و هفتم آنكه بنده فاعل مختار است پس قوله تعالي از لسان موسي ان هي الا فتنتك تضلّ بها من تشاء و تهدي من تشاء چه معني خواهد داشت بيّنوا توجروا رحمكم الله .
الجواب - اين آخر مسائل است . بدانكه فتنه در كتاب الله بر معاني بسيار آمده :
اول بمعني اختبار و امتحان در آيه شريفه الم احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون و لقد فتنّا الذين من قبلهم و ليعلمنّ الكاذبين ،
دوم به معني تخليص از غش و شك و ريب در آيه و فتنّاك فتونا ،
سيم به معني حجت و گفتار در آيه ثم لمتكن فتنتهم الا ان قالوا و الله ربنا ماكنا مشركين ،
چهارم به معني احراق و تعذيب در آيه و لقد فتنوا المؤمنين و المؤمنات اي احرقوهم او عذّبوهم ،
پنجم به معني كفر است در آيه الا في الفتنة سقطوا ،
ششم به معني شرك است در آيه شريفه و الفتنة اشدّ من الكفر ،
[ص 199] هفتم جنون است در آيه بايّكم المفتون اي المجنون ،
هشتم واقع ساختن در گناه است در آيه و منهم من يقول اءذن لي و لاتفتني يعني مرا در گناه مينداز ،
نهم عذاب است در آيه شريفه يوم هم علي النار يفتنون ،
دهم به معني افساد است در آيه و ما انتم عليه بفاتنين ،
يازدهم به معني ابتلا است در آيه و جعلنا بعضهم لبعض فتنة ،
دوازدهم به معني محنت است چنانچه در حديث است المؤمن خلق مفتّنا يعني ممتحن بذنوب و در حديث ان الله يحبّ المفتّن التّوّاب و در حديث من دخل علي السلطان فتن اي امتحن ان وافقه خاطر بدينه و ان خالفه خاطر بروحه ،
سيزدهم به معني قتل است در آيه و ان خفتم ان يفتنكم الذين كفروا ،
چهاردهم به معني صد و بازداشتن در آيه و ان كادوا ليفتنونك عن الذي اوحينا اليك لتفتري علينا غيره ،
پانزدهم به معني محبت است در آيه انما اموالكم و اولادكم فتنة .
چون اين معاني را دانستي پس بدانكه مراد از فتنه در اين آيه مباركه بمعني امتحان و اختبار است براي اظهار ضماير و استنطاق سرائر تا خلق بعضي از بعضي پيش خود ممتاز و سعيد از شقي و ضال از مهتدي جدا گردد تا در روز قيامت حجتي براي احدي باقي نماند نه اينكه اين اختبار و ابتلا بجهت علم خود باحوال ايشان است ، چه آن كفر است بلكه حق تعالي عالم بضماير و سراير و مستجنات خواطر است چه آنچه در دست مخلوق حق است چنانكه از آن خبر داده و اسرّوا قولكم او اجهروا به انه عليم بذات الصدور الايعلم من خلق و هو اللطيف الخبير پس حق تعالي را حاجت به استعلام و استطلاع احوال [ص 200] منافقين و مؤمنين نيست بلكه براي اظهار امر براي يكديگر و براي خود حق تعالي كلمات متشابهه واقع ميسازد تا هر كس هر چه در ضمير دارد اظهار كند پس بآن گمراهي او ظاهر شود يا اهتدايش بطريق حق نه اينكه حق تعالي او را گمراه ميكند بلكه اسباب را احداث ميكند كه هر كس باختيار خود متمسك بهر سببي از اسباب گردد پس بمبدء خود اتصال يابد كل ميسّر لما خلق له اين است معني قوله تعالي ان هي الا فتنتك تضلّ بها من تشاء و تهدي من تشاء انت وليّنا فاغفر لنا انك انت الغفور الرحيم .
تا اينجا ختم ميكنم كلام را و معتذر ميباشم از ناظران اين اوراق كه طريقه انصاف پيموده بنظر تحقيق در اين كلمات فرموده هرگاه بر خطائي واقف شوند بقلم اصلاح در مقام اصلاح درآيند كه با تفرق حواس و بلبال بال و اخلال احوال و وفور اشتغال و عدم اقبال و الله ولي التوفيق .
قد فرغ من تسويد هذه الاوراق مؤلّفها العبد الفقير المسكين الجاني ابن محمدقاسم محمدكاظم الحسيني الرشتي الجيلاني في مشهد مولانا الحسين علي جدّه و ابيه و امه و اخيه و عليه و بنيه آلاف صلوة المصلين ابد الآبدين يوم الثلثا سابع و عشرين من شهر صفر المظفر في سنة ١٢٣١ حامدا مصليا مستغفرا مبينا شاكرا .