فصل - اگر كسي بگويد كه مقصود خداوند اين بود كه بندگان او را بپرستند و ايشان بهر طرف رو كنند و قصد خداوند نمايند عبادت او شده است چنانچه فرمود اينما تولوا فثم وجه الله ديگر چرا اختيار خانه و جهت خاصي شده ميبايست واگذارند بخودشان هر كس بهر جهت ميل دارد اقبال كند و چرا بايد بعضي بتپرستان كه آنها را شفيع و واسطهگان دانستند معاقب باشند [ص 539] و حال اينكه آنها هم جمادات يا نباتاتي هستند مثل اين خانه كه از احجار بنا شده است عرض ميكنم اما اينكه طرفي را معين فرمودند خاصة چند جهت دارد يكي اينكه اين محل مخصوص فضلي داشت بر ساير جهات و البته افضل اولي است از غير افضل و ترجيح دادن مفضول شأن عاقل نيست و فضلش همان است كه سابقا عرض شد يكي ديگر اينكه خداوند از بندگان خود اتفاق خواسته است و همه بايد بيك وجه و يك صفت و يك وضع باشند و اختلاف را دوست نداشته از اين جهت در كتاب خود منت بر عباد گذارده و فرموده و اذكروا نعمت الله عليكم اذ كنتم اعداء فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا و فرموده المؤمنون اخوة فاصلحوا بين اخويكم و فرقت را اكراه داشته چنانچه فرموده ضرب الله مثلا رجلا فيه شركاء متشاكسون پس اگر از براي عبادت جهتي را معين نميفرمود و عباد مرخص بودند هر كسي رو بطرفي ميكرد و دو نفر با هم متفق در جهت نميشدند و اين سبب اختلاف بود پس جهت خاصي اختيار فرمود تا اينكه همه روي بآن جهت داشته باشند و حسن اين بسي واضح است . و اما عيب گرفتن بر بتپرستان از اين باب است كه براي خود شفعاء اختيار كردند و بامر خداوند نبوده است و عبادت در حقيقت امتثال امر خداوند است و متابعت رضاي او و معصيت خودسري است و اتباع رأي و هوي ، اين است كه خداوند مذمت فرموده جماعتي را كه متابعت اهواء خود ميكنند و فرموده [ص 540] أفرأيت من اتخذ الهه هواه و در آيات عديده نهي از اين فرموده است ، پس بتپرستان بواسطه خودرأيي خود هلاك شدند و جماعتي ندانستند كه مناط بندگي چيست و ايراد بر رسول خدا صلي الله عليه و آله نمودند مثل اينكه يكي از اشقياء كه مدعي اسلام بود بعد از رسول خدا صلي الله عليه و آله بر نظير خود نوشت كه پيغمبر ما را از عبادت اصنام نهي كرد و امر كرد رو بخانه كعبه كنيم و حال اينكه آن هم از سنگ ساخته شده است و كذلك شخصي عرض كرد خدمت امام عليه السلام كه چرا عيب بر آتشپرستان ميكنيد و حال اينكه خود هم روي بخانه كعبه ميكنيد فرمود آن بامر خداست اين بدون امر خدا . پس مناط در همه حالات متابعت امر خداوند است .
و از اين بيان شايد بفهمي سرّ اين را كه يك وقتي بيت المقدس را قبله فرمودند و يك وقتي از آن روي گردانيدند زيرا كه اصل مقصود اقبال بخداوند بوده ، چندي صلاح عباد را در اين ديد كه از اين جهت روي باو آرند پس امر فرمود بعد از آن صلاح در اين ديد كه روي بكعبه آرند امر بآن فرمود ، و زمين بيت المقدس را هم شرافتي خاص است و از اين باب مقام انبياء شد و سابقا شرحي در شرف اراضي و بلدان عرض كردهام و معلوم شده است كه بعضي اراضي خبيثند و بعضي طيب و از اراضي طيبه [ص 541] زمين شام است و از شامات ارض بيت المقدس را خداوند اختيار فرموده است پس در آنجا امر فرمود حضرت موسي را كه خانهٔ بنا گذارد بعد از آن امر فرمود كه طواف بر آن خانه كنند و نماز رو بآن كنند و سالهاي دراز امر باين منوال گذشت بعد از آن امر فرمود رو بكعبه كنند كه ام القري است پس رو بكعبه نمودند و همه برضاي خداوند است ، و بعد از آنكه نسخ فرمود رو كردن ببيت المقدس را اگر كسي نماز رو بآن كند عصيان نموده است چرا كه خود بيت محل نظر نيست مقصود اقبال بسوي خداوند است از هر طرف كه او اختيار فرمايد آن روز آن را اختيار فرمود امروز اين را .
فصل - در ذكر بعض حكمتهاي حرم و حجر الاسود و حجر و حطيم و امثال اينهاست . بدانكه خداوند عالم جل شانه خانه خود را محترم داشته است زيرا كه محل جلوه انوار او است و مهبط ملئكه و مطاف انبياء و اولياء پس از اين جهت حماي آن را حرم خود قرار داده است مثل اينكه اطراف قبر پيغمبر خود صلي الله عليه و آله را حرم رسول قرار داده است و اطراف قبر حضرت سيدالشهداء را حرم آن حضرت قرار داده و كذلك هر امامي را حرمي است محض احترام او و خانه خدا را هم حرمي است كه خداوند آن را بست خود قرار داده محض حرمت مسجد و خانه . و اما اين [ص 542] اندازه خاص بجهت آن حديثي است كه از حضرت رسول صلي الله عليه و آله مروي است كه فرمود خداوند عالم وحي فرموده است بسوي جبرئيل منم خدائي كه رحمن است و رحيم من رحمت كردم آدم و حوا را آن وقت كه شكوه كردند بسوي من آنچه شكوه كردند پس نازل كردم بر ايشان خيمهٔ از خيمههاي جنت پس بدرستيكه من رحمت كردم آن دو را بجهت بكائشان و وحدت و وحشتشان پس بزن خيمه را بر نزعه از مواضع ميان جبال مكه و آن نزعه مكان بيت است و قواعد خانه كه ملئكه قبل از آدم معين كرده بودند پس هبوط كرد جبرئيل بر آدم عليه السلام با خيمهٔ بمقدار اركان بيت و قواعد آن پس خيمه را نصب كرد و آدم را از صفا فرود آورد و حوا را از مروه و آن دو را آورد در خيمه و عمود خيمه قضيبي بود از ياقوت احمر پس روشن كرد نور و ضوء آن جبال مكه و ما حول آن را ، فرمود پس ممتد شد ضوء عمود تا اندازه معيني پس آن مواضع حرم است امروز از هر ناحيهٔ پس خداوند آن را حرم فرمود بجهت حرمت خيمه و عمود بجهت اينكه آن دو از جنت است و از اين جهت قرار داده است خداوند عزوجل حسنات را در حرم مضاعف و سيئات را نيز مضاعف ، فرمود اطناب خيمه را دورش بستند و منتهاي آنها حد مسجد شد و ميخهاي آن سنگي بود از عقيان جنت و عقيان يا بمعني طلاست يا نباتي است و طنابهاي آن از صفاير ارجوان [ص 543] و وحي فرمود خداوند عزوجل بجبرئيل كه فرود بفرست بر خيمه هفتاد هزار ملك كه محافظت كنند آن را از مرده شيطان ، تا آخر حديث شريف و بعد از آن بيان ميفرمايد كيفيت بناء خانه را در زمان آدم عليه السلام . پس از اين حديث شريف معلوم شد كه حكمت حد حرم و مسجد الحرام چيست و حاصل فرمايش اين شد كه اندازه آن خيمه كه براي آدم بلند كردند خانه خداوند است و منتهاي طنابها مسجد شد در اطراف خانه كه محل عبادت خلايق است و چون از عمود خيمه نور ساطع شد آن اندازه كه بنور آن منور گشت حرم خداوند شد و منتهاي آن چهار فرسخ است و از طرف دست چپ خانه هر گاه روي بقبله بايستي در عراق عجم بيشتر است از طرف راست لهذا تياسر دادن در وقت نماز مستحب است زيرا كه قبله اهل آفاق حرم است زيرا كه اقبال بعين خانه از براي ايشان ميسر نميشود و در حقيقت اين تكليف ما لايطاق است و اين مسأله از براي اهل علم ظاهر است لهذا شطر مسجد الحرام را خداوند قبله اهل آفاق فرموده پس روي بطرف حرم خداوند ميكنند بنا بر اين اگر اندكي منحرف شوند اگر بطرف راست منحرف شوند محتمل است از حرم خارج شوند و افضل اين است كه نفس حرم قبله شود و اگر بطرف چپ منحرف شوند بجهة اينكه حرم از آن طرف بيشتر است محتمل است از حرم خارج نشوند لهذا ائمه اطهار سلام الله عليهم تياسر [ص 544] را مندوب فرمودند ولي عامه تيامن را مندوب مينامند و باين واسطه خارج از حرم ميشوند و اگر چه قبله شطر مسجد الحرام است و اقبال بآن طرف كافي است ولي فضيلت از دست ميرود .
و اما حجر اسمعيل عليه السلام محترم شده بجهت اينكه آنجا محل وقوف آن بزرگوار بود و الحال هم قبر آن بزرگوار بلكه انبياء عديده آنجاست از اين جهت آن اندازه خاص را محجر كردهاند و رسول خدا صلي الله عليه و آله امر فرمود كه بر آن گام نزنند در وقت طواف كه هتك حرمت انبياء خدا شود بلكه طواف بر گرد قبور ايشان هم ميشود بجهت طلب فضل و تقرب بخداوند عالم اگر چه بجهت نماز كردن سنت شده كه در حجر نماز گذارند ولي رعايت ادب را بايد نمود .
و اما ميزاب محترم شده بجهت اينكه محل نزول ماء است از سقف خانه و رحمت خداوند است و جبرئيل بر آن مينشيند و امام عليه السلام در تحت آن ميايستد و بيعت از خلق ميگيرد .
و اما حطيم آن محلي است كه اسمعيل گوسفندان خود را ميخوابانيد و قبور انبياء خدا نيز در آن محل است و عبادت در آنجا فضل بسيار دارد .
و اما مقام ابرهيم آن سنگي است كه آن حضرت پاي مبارك بر آن گذارده اگر چه حال جاي آن را عوض كرده و عقب آوردهاند ولي در خلف آن نماز مستحب شده كه آن محلي كه پيغمبر بزرگ خدا پاي بر آن گذارده جلو خود بياندازند و بآن تقرب بخداوند جويند .
[ص 545] و بدانكه خداوند عالم جل شانه كعبه را بر بيت المقدس شرف داده است از وجوهي چند و ابنخاتون بيست و هشت وجه در شرافت كعبه ذكر نموده است مناسب است در اين اوراق روايت نمائيم اول دو هزار سال پيش از همه روي زمين آفريده شده است دويم از تحت آن دحو ارض شده سيوم نخستين خانهايست كه براي عبادت وضع شده چهارم محل توبه آدم و آدميان است و انابه و اثابه اهل زمين است برابر بيت المعمور پنجم وسط دنياست ششم در طوفان نوح ايمن از غرق بود هفتم مضرب خيمه آدم بود هشتم امر شد كه حضرت ابرهيم عليه السلام آن را بدست خود بسازد نهم حجر الاسود كه يمين الله است در ركن يماني آن نصب است دهم خزانه باد در آنجاست و باين علت ركن شامي وي در حركت است چنانچه در علل الشرايع روايت كرده است يازدهم هميشه معظم و مكرم بوده حتي در زمان جاهليت دوازدهم بر زايران و مجاوران خود مبارك است سيزدهم مرغان هوا حرمت وي ميدارند از بالاي آن پرواز نميكنند چهاردهم سبب هدايت عالميان است پانزدهم رباينده دلهاي مؤمنان است كه از راه دور مشتاق ميشوند و رو بآن ميروند شانزدهم مرجع و معاد خلق است كه تمام عالم بدان جا رجوع كنند هفدهم يك نماز در وي برابر است با هزار نماز جاي ديگر هيجدهم صيد در حرم اطراف بيت حرام است نوزدهم محل آيات بينات است بيستم محل [ص 546] ولادت موفور السعادة حضرت امير عليه السلام است بيست و يكم جوار آن جوار خداوند است بيست و دويم مأمن گناهكاران است بيست و سيوم قبله عالميان است بيست و چهارم نظر كردن بآن عبادت است بيست و پنجم منزل رحمت و مقسم ايمان است بيست و ششم طواف آن عبادت است و غير آن را طواف جايز نيست بيست و هفتم حج آن ركني از اركان دين است بيست و هشتم بعد از آنكه حضرت ابرهيم خانه را بنا فرمود در حق سكنه آنجا دعا فرمود . و مخفي نيست كه آن وجوه كه در شرف خانه بيان فرموده است اگر مراد بيان علت شرف است ذكر آنها مناسب نيست زيرا كه ميتوان گفت كه آنها معلول شرف است مثل اينكه قبله انام است و محل حج خاص و عام و نماز در آن افضل از نماز در ساير اماكن است و امثال آنها و اگر مراد عداد وجوه شرف و بيان فضل آن است از اينها بيش است و خوب بود در وجوه شرف و فضل آن بشمرد كه مبعث خاتم النبيين و منزل آدم ابوالبشر و اسماعيل پيغمبر بوده است و حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه و روحي فداه نيز در آنجا ظاهر ميشود و پشت بر آن خانه ميدهد و همچنانكه نشر اسلام ابتداء از آنجا شد آخر الزمان هم نشر دين و ايمان از آنجا ميشود و از وجوه شرف نيز اينكه قوايم آن از جنت نازل شده است و آن قطعه كه خانه بر آن بنا شده حجري بسيار شريف است كه در زمان حجاج آن [ص 547] وقت كه خواستند مجدد بناي آن را بگذارند و كسي نميتوانست بتفصيلي كه در محل خود مذكور است حضرت سجاد صلوات الله عليه تشريف آوردند و خاك را از روي قوايم عقب كردند و چون آن سنگ ظاهر شد روي آن را با رداي خود پوشيدند كه چشم ناپاك خلق بر آن گوهر پاك نيافتد پس با خاك آن را پوشيدند و امر فرمود كه بناء بيايد و بناي ستون و پي را بگذارد .
و اما صفا و مروه بدانكه در حديث وارد شده است از حضرت صادق عليه السلام كه صفا را صفا گفتند بجهت اينكه حضرت آدم مصطفي هبوط بر آن فرمود پس از براي كوه اسمي از اسم حضرت آدم عليه السلام مشتق شد پس كوه را صفا گفتند خداوند فرمود ان الله اصطفي آدم و نوحا و آل ابرهيم و آل عمران علي العالمين و حوا هبوط كرد بر مروه و آن را مروه گفتند بجهة اينكه مرأة بر آن هابط شده است پس اسمي از اسم آن بر او مشتق شد .
و اما بئر زمزم اسمعيل عليه السلام آن زمان كه طفل بود پاي خود را بر زمين سائيد چشمه آب جاري شد پس مادر اسمعيل آمد دور آن را خاك ريخت پس آب ايستاد و اگر نميريخت آب جاري ميشد و ببركت پيغمبر خدا آب باقي ماند و وحوش و طيور سيراب شدند و عابرين سبيل عبور ميكردند و از آن آب ميآشاميدند و آن آب را خداوند شفاي دردها قرار داد .
[ص 548] و اما روز ترويه را ترويه گفتند بجهت اينكه آب در عرفات نبود و يك روز قبل مردم آب برميداشتند براي عرفات و بعضي ببعضي ميگفتند هل ترويتم پس آن روز را روز ترويه گفتند .
و عرفات را عرفات گفتند بجهت اينكه جبرئيل حضرت ابرهيم را روز عرفه بيرون برد و چون زوال شمس شد عرض كرد اعتراف كن بذنب خودت و عارف شو بمناسك خود پس اعتراف فرمود لهذا آن مقام را عرفات گفتند و يوم وقفه را يوم عرفه .
و اما مني مني را مني گفتند بجهت اينكه در آن مقام جبرئيل عرض كرد خدمت حضرت ابرهيم كه آنچه خواهي از خداوند تمني كن پس تمني كرد لهذا آن ارض را مني گفتند .
و مسجد خيف خيف گفتند بجهت اينكه بالاي رودخانه افتاده است و هر محل بلندي از وادي را خيف ميگويند چنانچه در حديث شريف از حضرت صادق عليه السلام مروي است و در معياراللغة : الخيف كبيت ما انحدر عن غلظ الجبل و ارتفع عن مسيل الماء و منه سمي مسجد الخيف بمني ، و وضع آن مسجد هم چنين افتاده از تلها فرودتر است و از وادي برتر و كساني كه مشرف شدهاند ديدهاند و اين ايام گويا از آن حدي كه در زمان حضرت رسول صلي الله عليه و آله بوده بزرگترش كردهاند و چنين مينمايد كه همان بنا كه در وسط مسجد حاليه است مسجد سابق بوده است .
و مزدلفه را باين اسم خواندند بمناسباتي ، در معيار است : ازلفه ازلافا قرّبه فازدلف [ص 549] بقلب تاء الافتعال دالا للمطاوع و منه مزدلفة للفاعل من باب المذكور موضع بين عرفات و مني سميت لاقترابها الي عرفات و ازلفت الشئ ازلافا جمعته و قيل سميت مزدلفة من هذا لاجتماع الناس بها او لأنه يتقرب فيها الي الله او لمجيئ الناس اليها في زلف من الليل او لأنها ارض مستوية مكنوسة و هي علم علي البقعة . و در حديث است از حضرت صادق عليه السلام كه فرمود در حديث ابرهيم است كه جبرئيل او را آورد تا موقف آنجا توقف نمود تا غروب پس او را حركت داد و گفت اي ابرهيم ازدلف الي المشعر الحرام پس آن محل را مزدلفه گفتند از اين جهت كه از عرفات نزديك آن شد و در روايت ديگر از آن حضرت است كه آن را جمع گفتند بجهت اينكه حضرت آدم عليه السلام در آن جا ميان دو نماز را جمع فرمود و در علل از كتاب فقه رضوي روايت نموده باين لفظ قال ابي رضي الله عنه في رسالته اليّ انما سميت المزدلفة جمعا لانه يجمع فيها المغرب و العشاء باذان واحد و اقامتين .
و اما ابطح در مجمع است كه رودخانهايست واسع در مكه كه سنگريزه بسيار دارد اولش در محل انقطاع شعب است در بين وادي مني و آخرش متصل است بمقبرهٔ كه آن را معلي گويند و آن را بطحاء نيز گويند و آن را ابطح گفتند بجهت اينكه حضرت آدم مأمور شد كه در بطحاء جمع برو بخوابد پس خوابيد تا صبح . و از نهايه حكايت نمودهاند كه ظاهر از اخبار چنين است كه [ص 550] مراد از ابطح فضاء مشعر است نه آن موضع كه حال مشهور بابطح است . و ممكن است كه تسميه مشهور باعتبار اين باشد كه حضرت آدم عليه السلام بعد از آن در آنجا خوابيده يا غير آن بزرگوار از انبياء آنجا خوابيدهاند زيرا كه مستحب است تحصيب از براي كسي كه در نفر اخير حركت نمايد يا بجهت اينكه حضرت آدم عليه السلام در جمع خوابيدهاند ، ولي سيل بسيار در زمانهاي متكثره سنگريزهها از مشعر باين وادي آورده است زيرا كه اين مسيل همان رودخانه است لهذا آن را ابطح گفتند و يحتمل ابطح اسم همين محل مشهور باشد ولي در حديث عمل حضرت آدم عليه السلام اضافه بجمع نمودهاند بجهة اينكه مسيل مشعر است . و در باب خوابيدن بر روي ميگويد مكروه است چنانچه از اخبار ظاهر است ولي ممكن است كه اراده فرمودهاند مطلق نوم را يا آنكه مراد سجود است بر وجه بدون نوم يا آنكه مخصوص بخصوص بحضرت آدم است يا مخصوص بهمين محل است .
و اما محصّب بضم ميم و تشديد صاد در نزد اهل لغت موضع جمار است و لكن در حديث كه ميفرمايد فرقد رقدة بالمحصب شارحان حديث گفتهاند كه مراد ابطح است زيرا كه محصب بحسب لغت اسم هر موضع پرسنگي است و الابطح مسيل پرسنگي است واسع و مراد از محصب موضع جمار در مني نيست مسلم زيرا كه سنت [ص 551] در روز نفر از مني اين است كه بعد از رمي جمار حركت كنند و اولش بعد از زوال است و جايز نيست كه توقف نمايد تا شام و حضرت پيغمبر (ص) در مسجد محصب نماز مغرب و عشا فرمودهاند و قدري خوابيدهاند پس معلوم است كه مراد محل جمار نيست بلكه نزديكتر است بمكه معظمه و معني تحصيب مستحب اين است كه در مسجد حصبه فرود آيند و بر قفا خوابند و اين عمل در ابطح است و اين فعل هم مستحب شده محض تأسي به پيغمبر (ص) و از آن مسجد امروز اثري نيست پس سنت اين طور جاري شده كه در ابطح قليلي فرود آيند بعد بخانهها داخل شوند . . .
( تا اينجا بخط مصنف اعلي الله مقامه موجود است )