بدانكه علماء تكلف بسيار در فهم اين حديث كردهاند و غايت آنچه گفتهاند در اين باب آن است كه مراد باين ارضين آن محدب فلك اسفل است نسبت بمقعر اعلي پس مراد بشش زمين محدب شش آسمان است از آسمان اول تا آسمان ششم كه مقعر آسمان هفتم آسمان آن است و محدب آسمان هفتم ارض نيست بجهت اينكه آسماني از هفت آسمان فوق آن نيست پس ارضي هم نيست و اين زمين كه ما بر آنيم اين هفتمي سفلي است و اين را يكي شمردهاند با اينكه هفت است بجهت اينكه هفت زمين بهم ملاصق و چسبيدهاند پس اين باين معني يكي است ، اين نهايت احتمالي است كه در [ص 395] حديث شريف دادهاند و آنچه در نزد من است غير از اين است و اين است و جز اين نيست كه مراد ارض نفوس است و سموات سموات عقول و بودن هر سمائي محبوك بزمينش يعني آن در مقابل آن است و ارتفاع آن سماء نسبت بانخفاض ارض آن است ، پس آسمان حيوة كه آسمان دنيا است محبوك است بر ارض نفوس كه در تحت ما است و سماء فكر محبوك بر ارض عادات است و سماء خيال محبوك بر ارض طبع است و سماء وجود ثاني محبوك بر ارض شهوت است و سماء وهم محبوك بر ارض طغيان است و سماء علم محبوك بر ارض الحاد است و سماء عقل محبوك بر ارض شقاوت است و اينها است كه اشاره بآنها شده در حديث زينب عطّاره و حبّابه والبيه كه پيغمبر صلي الله عليه و آله فرموده است كه ارض اولي در ارض ثانيه مثل حلقه ملقاة در فلات قيّ است و اولي و ثانيه بر ثالثه چنين است و هكذا و اگر اراضي معروفه را اراده فرموده بود حكم نميكرد كه ارض دنيا كوچكتر از آن است كه تحت آن است باين نسبت بجهت اينكه ارضين جسميه بعكس اين است فافهم .
عرض ميكنم بالاتر از كلام ايشان كلامي نيست و اميدوارم كه آنچه هم سابقا عرض كرديم شرح همين فرمايشات باشد و دور از مطلب نيفتاده باشيم ان شاء الله و حاجت باعاده بيان نيست .
مسأله هفتادم - عالمي كه در زمان غيبت كبري مرجع و مقلَّد مردم ميباشد در چه صفت بايد باشد علامات و صفات او را مفصلا بيان فرمائيد ، اگر چه مشايخ اعلي الله مقامهم در بعض كتب خود آنها را تعداد و بيان فرمودهاند باز اين مخلصان ميخواهيم كه از قلم مبارك حضرت مستطاب عالي هم جاري شود تا موجب ازدياد معرفت و بصيرت سالكين گردد و الحمد لله رب العالمين و لا حول و لا [ص 396] قوة الا بالله العلي العظيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .
جواب - عرض ميكنم اين مطلب چنانكه فرمودهايد مفصلا در اخبار آلمحمد عليهم السلام و كتب مشايخ (اع) بيان شده است و حقيقةً حاجت بتفصيل ندارد خاصة كه رساله بطول انجاميده است و سؤالاتي از اخوان هر بلد بيجواب مانده و ناچار بايد حقوق ايشان هم بقدر ميسور ادا شود پس از اين مسأله هم بحول الله و قوته جوابي بقدر كفايت ذكر ميشود و رساله را ختم ميكنيم ان شاء الله ، و البته ميدانيد كه حكم دو حكم است يكي حكم واقع و ديگري حكم نفس الامر اما حكم واقع مخصوص زماني است كه اَعراض عارض نشده باشد و حكم نفس الامر بسته باقتضاي اعراض است ، پس در حكم واقعي البته حجت معصوم كلي در ميان خلق بايد باشد و براي حجت معصوم بابي و نايبي است كه قلب و قطب رعيت است و ملجأ و ملاذ ايشان و واسطه فيوض امام است عليه السلام برعيت و در كتاب المبين روايت شده است از حضرت صادق (ع) كه فرمود : مقام سفينة مع اميرالمؤمنين و مع الحسن مقام سلمان مع رسول الله و اميرالمؤمنين صلوات الله عليهما و هو بابهما و لا بد من باب مع كل امام في كل عهد و زمان منذ عهد آدم الي ظهور المهدي . عرض ميكنم و وصول بامام و معرفت او منوط بمعرفت ابواب ايشان است فقط چنانكه از حضرت صادق عليه السلام روايت فرمودهاند كه فرمود : شيعتنا جزء منا خلقوا من فضل طينتنا يسوؤهم ما يسوؤنا و يسرّهم ما يسرّنا فاذا ارادنا احد فليقصدهم فانهم الذين يوصل منهم الينا . پس معرفت امام (ع) منحصر است بهمان كه از راه ابواب ايشان حاصل شود و اين است كه در [ص 397] غيبت امام عليه السلام كه در حكم نفس الامري بر حسب اقتضاي اعراض اين عالم غيبت را اختيار فرموده است البته ابواب و نواب ايشان هم در غيبت كبري پنهان خواهند بود چنانچه شاهد آنرا در بيان اسم مكتوم آن حضرت از اخبار ذكر كرديم و مولاي من اعلي الله مقامه در كتاب مبارك رجوم الشياطين بيان فرموده است آنجا كه ميفرمايد : فالاولياء هم اسماء الحجة و صفاته و قد اخفي الله سبحانه اسم الحجة في زمان الغيبة و حين علا فرعون في الارض و جعل اهلها شيعا خوفا من فرعون و ملائه ان يفتنهم و قد وردت اخبار بتحريم تسميته بل روي صاحب هذا الامر لايسمّيه باسمه الا كافر و روي انكم لاترون شخصه و لايحل لكم ذكره باسمه و في حديث ان دللتهم علي الاسم اذاعوه و ان عرفوا المكان دلوا عليه ، فاذا اراد الله سبحانه بماضية مشيته اخفاء صفة الحجة و اسمه و كفر مسمّيه فلميُرد في هذه الايام من العباد ان يعرفوه و مَن الذي يقدر علي اظهار ما اراد الله حَجبه و علي الاطلاع علي ما اخفاه الله فليس العباد اليوم مكلفين بالاسم الخاص و ان كانوا مكلفين بالاقرار به و الايمان له و ان كان التكليف الاوّلي الواقعي وجوب معرفته الا ان النفس الامري الثانوي عدم الوجوب فما يتعبون اصحابنا انفسهم بطلب الاسم فانما يظلمون انفسهم و يريدون ما لايريده الله و لايكون ذلك ابدا ، تا آخر فرمايش ايشان كه غرض آن است كه ابواب و نواب خاصه امام عليه السلام در زمان غيبت كبري شناخته نخواهند شد ، پس در صدد بيان صفات ايشان نيستيم اگر چه معرفت صفات ايشان هم نوعا لازم است و در اخبار و كتب مشايخ بتفصيل بيان شده است ولي چون منظور در اين مقام معرفت شأن عالمي است كه مرجع خلق است و بايد او را شناخت [ص 398] اين است كه عجالةً در صدد وصف بالاتر از آن نيستيم .
پس نوعاً ميگوئيم كه چنين كسي بايد داراي علم و عمل باشد و بيان هر يك از آن دو را بروايت بعض اخبار اقتصار ميكنيم . اما در باب علم پس در كتاب المبين از حضرت ابيجعفر عليه السلام روايت شده است قال ان الله لميدع الارض الا و فيها عالم يعلم الزيادة و النقصان من دين الله عز و جل فاذا زاد المؤمنون شيئا ردّهم و اذا نقصوا اكمله لهم و لولا ذلك لالتبس علي المسلمين امرهم . و باين مضمون اخبار متعدد است منجمله باز فرمود لنتخلو الارض من رجل يعرف الحق فاذا زاد الناس فيه قال قد زادوا و اذا نقصوا منه قال قد نقصوا و اذا جاؤوا به صدّقهم و لو لميكن ذلك كذلك لميعرف الحق من الباطل . و باز در صفت او از حضرت ابيعبدالله عليه السلام روايت شده است : سمع يقول ان الارض لايترك الا بعالم يحتاج الناس اليه و لايحتاج الي الناس يعلم الحلال و الحرام . و رسول خدا (ص) در حديثي در شأن ائمه عليهم السلام فرمود : اهل الارض كلهم في تيه غيرهم و غير شيعتهم فانهم لايحتاجون الي احد من هذه الامة في شيء من امور دينهم و الامة يحتاجون اليهم و هم الذين قال الله ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا . عرض ميكنم حاصل اخبار آن است كه در امور دينيه كه محل حاجت خلق است البته بايد علم بهمه چيز داشته باشد و حق و باطل را از هم بشناسد و زياده و نقصان را بداند و در موقع لزوم اظهار كند و اما علم بهمه علوم شأن علماء كاملين است كه عرض كرديم اشخاص ايشان امروز از ما غايبند ولي عالم ظاهري كه مفزع و ملجأ مردم است بايد مسائل دينيه را از اصول و فروع كه محل حاجت مردم است بداند و محتاج بسؤال از ديگران [ص 399] نباشد زيرا كه فرمودند يحتاج الناس اليه و لايحتاج الي الناس و همين قدر علم اگر براي كسي حاصل شد بسيار است و كم نيست زيرا كه البته ميدانيد كه همه اينها مقدمات دارد و علوم بسيار را بايد جمع كند تا باين درجه برسد نهايت اينكه حتم نيست كه همه را حاضر در ذهن خود داشته باشد بلكه اين قدر باشد كه در موقع حاجت رفع حاجت بكند و نگذارد كه حق مشتبه بماند و چه بسيار ميشود كه مسألهٔ بر خود او مجهول است اما در موقع حاجت و سؤالْ خداوند علم آنرا باو مرحمت ميكند خاصة كه در بيان عمل خواهيم بيان كرد كه بايد خالص باشد در ولايت و ساعي باشد در ازدياد آن و در حديث شريف فرمودند ما من عبد احبّنا و زاد في حبّنا و سئل عن مسألة الا و نفثنا في روعه جوابا لتلك المسألة پس چه بسيار ميشود كه شخص مسألهٔ را نميداند اما بمحض اينكه از او سؤال كردند خاصة اگر مسألهٔ باشد كه محل حاجت است خداوند جواب آنرا باو القا ميكند ، و بهر حال كه بايد چنين شخصي در علوم دينيه محتاج بمردم نباشد و مردم محتاج باو باشند و در زياده و نقصان و بدعتهائي كه شيطان بهر زباني در دين وارد ميآورد علم داشته باشد و دفع و رفع آنها را بكند اعم از اينكه از او بشنوند يا نشنوند و همين قدر باشد كه حجت خداوند تمام باشد و مردم نتوانند بگويند كه نشنيديم و ندانستيم ديگر هر كه ايمان بياورد يا كافر شود خداوند غني از عالمين است و حضرت ابوجعفر عليه السلام نوشتند بسعد الخير بعد از كلامي : يا اخي ان الله عز و جل جعل في كل من الرسل بقايا من اهل العلم يدعون من ضلّ الي الهدي و يصبرون معهم علي الاذي يجيبون داعي الله و يدعون الي الله علي بصيرة فابصرهم رحمك الله فانهم في منزلة [ص 400] رفيعة و ان اصابتهم في الدنيا وضيعة انهم يحيون بكتاب الله الموتي و يبصرون بنور الله من العمي كم من قتيل لابليس قد احيوه و كم من تائه ضالّ قد هدوه يبذلون دماءهم دون هلكة العباد ما احسن اثرهم علي العباد و اقبح آثار العباد عليهم . و از تفسير امام (ع) از پدر بزرگوارش روايت شده است : لولا من يبقي بعد غيبة قائمكم عليه السلام من العلماء الداعين اليه و الدالّين عليه و الذابّين عن دينه بحجج الله و المنقذين لضعفاء عباد الله من شباك ابليس و مردته و من فخاخ النواصب لمابقي احد الا ارتدّ عن دين الله و لكنّهم الذين يمسكون ازمة قلوب ضعفاء الشيعة كما يمسك صاحب السفينة سكانها اولئك هم الافضلون عند الله . خلاصه و از باب علم بهمين قدر كه اجمالا عرض شد اقتصار ميكنيم .
و اما از باب عمل اگر چه قلم اينجا رسيد و سر بشكست ولي باز چارهٔ نيست بايد شرحي داد و اخبار نوعيه بسيار در اين باب وارد شده است ، منجمله رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود : العلم وديعة الله في ارضه و العلماء امناؤه عليه فمن عمل بعلمه ادّي امانته و من لميعمل بعلمه كتب في ديوان الله من الخائنين . و عن ابيعبدالله عليه السلام قيل له بم يعرف الناجي ؟ قال من كان فعله لقوله موافقا فانما ثبت له الشهادة و من لميكن فعله لقوله موافقا فانما ذلك مستودع . و عن علي بن الحسين مكتوب في الانجيل لاتطلبوا علم ما لاتعلمون و لماتعملوا بما علمتم فان العلم اذا لايعمل به لميزدد صاحبه الا كفرا و لميزدد من الله الا بعدا . و عن النبي صلي الله عليه و آله قال اوحي الله الي بعض انبيائه قل للذين يتفقّهون لغير الدين و يتعلّمون لغير العمل و يطلبون الدنيا لغير الآخرة يلبسون للناس مسوك الكباش و قلوبهم [ص 401] كقلوب الذئاب السنتهم احلي من العسل و اعمالهم امرّ من الصبر اياي يخادعون و بي يستهزؤن لاتيحن لهم فتنة تذر الحكيم حيرانا . و اخبار در اين باب بسيار است و بديهي است كه كسي كه علمي تحصيل كرده و خودش بمقتضاي آن عمل نميكند معلوم است كه معتقد بآن نيست و چگونه ميتوان از كسي كه معتقد بعلم خودش نيست علمي آموخت اگر چه اگر انسان نداند و از او بگيرد و عمل كند بسا نجات مييابد و خود راوي غير عامل هلاك خواهد شد چنانكه حضرت صادق (ع) در حديثي فرمود : و ان اشدّ اهل النار ندامة و حسرة رجل دعا عبدا الي الله فاستجاب له و قبل منه فاطاع الله فادخله الجنة و ادخل الداعي النار بترك عمله و اتباعه الهوي و طول الامل اما اتباع الهوي فيصدّ عن الحق و طول الامل ينسي الآخرة . خلاصه كه اخبار در باب نوع عمل بسيار است و حضرت صادق (ع) فرمود : اشدّ الناس عذابا عالم لاينتفع من علمه بشيء . و حضرت عيسي (ع) فرمود : اشقي الناس من هو معروف عند الناس بعلمه مجهول بعمله .
و اگر چه جناب سائل محتاج بترجمه اخبار نيستند ولي بعض اخبار را ترجمه ميكنيم تا نفع آنها عام شود حضرت ابوعبدالله عليه السلام فرمود خداوند وحي فرمود بداود عليه السلام كه قرار مده ميان من و خود عالمي را كه مفتون بدنيا باشد پس منع كند تو را از راه محبت من كه اين جماعت قطعكنندگان راه بندگان منند كه قصد مرا دارند بدرستيكه ادني چيزي كه من بآنها بجا بياورم آن است كه حلاوت مناجات خود را از دلهاي آنها نزع كنم . و اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : علماء دو نوعند مردي است عالم كه بعلم خود ميگيرد پس او ناجي است و عالمي است تارك علمش پس او هالك [ص 402] است و اهل نار متأذي ميشوند ببوي عالمي كه تارك علم خود باشد و اشدّ مردم از حيث ندامت و حسرت مردي است كه بخواند بندهٔ را بسوي خداي عزوجل پس اجابت بكند او را و از او قبول كند و اطاعت كند خداي عزوجل را پس خداوند او را داخل بهشت كند و داعي را داخل آتش كند بترك عملش و متابعت نمودن هواي خود . و نيز آن حضرت فرمود كه قطع نمود پشت مرا دو مرد از دنيا مردي كه عليم اللسان باشد و فاسق و مردي كه جاهل القلب است و ناسك ، پس او منع ميكند بزبان خود از فسقش و اين بنسك و عمل خود از جهلش ، پس بپرهيزيد فاسق از علما را و جاهل از متعبّدين را اين جماعت فتنه هر مفتوني هستند بدرستيكه شنيدم از رسول خدا صلي الله عليه و آله كه هلاك امت من بدو دست هر منافق عليم اللساني است . و نيز از حضرت امير عليه السلام كه هر گاه ديديد عالم را كه محب دنيا است پس او را متهم كنيد بر دين خودتان بدرستي كه هر محبي حفظ و صيانت ميكند آنچه را كه دوست داشته . و نيز فرمود در قول خداوند و الشعراء يتّبعهم الغاوون كه آيا هيچ شاعري را ديدهٔ كه كسي تابع او شود اين است و جز اين نيست كه ايشان قومي هستند كه تفقّه براي غير دين خدا كردند پس گمراه شدند و گمراه كردند . و حضرت صادق (ع) فرمود بشناسيد منازل شيعه ما را بقدر آنچه از روايات ما بخوبي از روي فهم روايت ميكنند كه ما فقيه ايشان را فقيه نميشمريم تا اينكه محدَّث باشد ، عرض كردند آيا مؤمن محدث ميشود ؟ فرمود مفهَّم باشد و مفهم محدث است . و فرمود بپرهيز از اينكه نصب كني مردي را غير حجت پس تصديق كني او را در هر چه بگويد . و فرمود دروغ ميگويد كسي كه گمان كند او ما را ميشناسد و متمسك بعروه غير [ص 403] ما باشد . و از علي بن سويد روايت شده است كه گفت حضرت ابوالحسن عليه السلام بمن نوشت از زندان : و اما آنچه ذكر كردهٔ يا علي كه از كه بگيري معالم دين خود را ، مگير البته البته معالم دين خود را از خائنين كه خيانت كردهاند خدا و رسول او را و خيانت كردند امانات خود را كه ايشان امين شدند بر كتاب خداوند جل و علا پس آنرا تحريف كردند و تبديل نمودند پس بر ايشان باد لعنت خدا و لعنت رسول او و لعنت ملائكه و لعنت آباء كرام برره من و لعنت من و لعنت شيعه من تا روز قيامت . و رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود هر كه تعليم بگيرد بابي را از علم از كسي كه وثوق باو دارد افضل است از اينكه هزار ركعت نماز بجا آورد . و حضرت ابوجعفر عليه السلام فرمود هر كه دين بورزد خدا را بغير شنيدن از صادقي خداوند او را ملازم تيه ضلالت فرمايد تا روز قيامت . و نيز در حديثي بزيد بن علي فرمود كه خداوند حلال فرموده حلال را و حرام فرموده حرام را و فرض فرموده فرايض را و امثال زده و سنن قرار داده ، تا اينكه فرمود اگر بر بينهٔ از پرورنده خود هستي و يقين بامر خود داري و تبيان از شأن خود پس خود ميداني و الا كه روايت مكن امري را كه تو از آن در شك و شبهه هستي . و حضرت صادق عليه السلام فرمود علماء ورثه انبيا هستند و اين از اين باب است كه انبيا درهم و ديناري بارث ندادند و اين است و جز اين نيست كه احاديثي از احاديث خود بارث دادند پس هر كه چيزي از آنها گرفت حظ و نصيب وافري گرفته ، پس نظر كنيد كه علمتان را از كه ميگيريد كه در ما اهل بيت در هر خلفي عدولي هستند كه نفي ميكنند از آن تحريف غالين و انتحال مبطلين و تأويل جاهلين را . و فرمود در قول خداي [ص 404] عزوجل اتّخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله بخدا قسم كه نه نماز براي ايشان كردند و نه روزه براي ايشان گرفتند و لكن حلال كردند بر ايشان حرام را و حرام نمودند بر ايشان حلال را پس متابعت كردند ايشان را . و حضرت عسكري عليه السلام از اميرالمؤمنين (ع) روايت فرموده كه فرمود اي گروه شيعه ما و منتحلين مودت ما بپرهيزيد از اصحاب رأي كه ايشان اعداء سنن هستند احاديث از دستشان بيرون رفته و حفظ نكردند سنت را پس بندگان خدا را مملوك خود گرفتند و مال خدا را دولت خود پس گردنها برايشان ذليل شد و اطاعت نمودند خلق اشباه كلاب ايشان را و منازعه نمودند حق را با اهلش و متمثّل بائمه صادقين شدند ، يعني بصورت ايشان درآمدند . و نيز در تفسير آيه و منهم امّيّون لايعلمون الكتاب الا اماني فرمود كه مردي بحضرت صادق (ع) عرض كرد كه هر گاه اين جماعت يهود نميشناسند كتاب را مگر بآنچه بشنوند از علماء خودشان و راه ديگر ندارند پس چگونه مذمت كرده است ايشان را بتقليد ايشان و قبول از علمائشان و آيا عوام يهود مثل عوام ما نيستند كه تقليد علمائشان را ميكنند پس اگر جايز نيست براي ايشان قبول از علما براي عوام ما هم جايز نخواهد بود ، حضرت صادق (ع) فرمود ميان عوام ما و علماء ما و ميان عوام يهود و علماء ايشان فرق است از جهتي و تسويه است از جهتي ، اما از حيثي كه مساويند آن است كه خداوند مذمت فرموده عوام ما را بتقليد ايشان علمائشان را همچنانكه مذمت فرموده عوام يهود را و اما از حيثي كه از هم جدا شدند پس نه ، سائل عرض كرد بيان بفرما براي من يا بن رسول الله ، امام (ع) فرمود عوام يهود شناخته بودند علماء خود را بكذب صريح و بخوردن حرام و رشوه [ص 405] و بتغيير احكام از واجب آنها بشفاعتها و عنايتها و مصانعات و شناخته بودند ايشان را بتعصب شديد كه بسبب آن از دين خود مفارقت ميكردند و زايل ميكردند حق كسي را كه تعصب بر او داشتند و ميدادند بكسي كه براي او تعصب داشتند چيزي را كه مستحق نبوده از اموال غير ايشان و بآنها ظلم ميكردند براي ايشان و شناخته بودند ايشان را كه محرمات را بجا ميآورند و بالضروره بمعارف قلوب خود دانسته بودند كه هر كه چنين كند فاسق است و جايز نيست كه تصديق او را در خبر از خدا و وسائط ميان خلق و خدا بنمايند پس از اين جهت مذمت فرمود ايشان را بجهت اينكه تقليد كردند كسي را كه شناختند و دانستند كه قبول خبر او و تصديق حكايت او و عمل بآنچه ادا ميكند بسوي ايشان از كسي كه او را مشاهده نكردهاند جايز نيست و واجب است بر ايشان كه خودشان نظر كنند در امر رسول خدا صلي الله عليه و آله زيرا كه دلائل او اوضح است از اينكه مخفي شود و مشهورتر است از اينكه ظاهر نشود براي ايشان و همچنين عوام امت ما هر گاه شناختند از فقهاي خودشان فسق ظاهر را و عصبيت شديده را و تكالب بحطام دنيا را و حرام آن و هلاك كردن هر كه تعصب بر او ميكشند و اگر چه مستحق آن باشد كه امر او را اصلاح كنند و دست به برّ و احسان ميگشايند بر كسي كه تعصب او را ميكشند و اگر چه مستحق اذلال و اهانت باشد پس هر كه تقليد كند از عوام ما مثل اين جماعت فقها را پس ايشان مثل يهودند كه خداي تعالي مذمت كرده ايشان را بتقليد فسقه فقهائشان ، و اما هر كه از فقها نفس خود را صيانت كند و دين خود را حفظ كند و مخالفت هواي خود را بنمايد و مطيع امر مولاي خود باشد پس بر عوام است كه تقليد او را بكنند و اين [ص 406] نيست مگر بعض فقهاي شيعه نه جميع ايشان ، و اما كسي كه مرتكب شود از قبايح و فواحش آنچه كه فسقه فقهاء عامه مرتكب ميشوند پس قبول نكنيد از ايشان چيزي كه از ما روايت ميكنند و كرامتي براي ايشان نيست ، و اين است و جز اين نيست كه بسيار شده است تخليط در آنچه متحمل ميشوند از ما اهل بيت آنرا بجهت اينكه فسقه متحمل ميشوند از ما پس جميع آنرا تحريف ميكنند بسبب جهلشان و وضع ميكنند چيزها را بر غير وجوه آنها بجهت كمي معرفتشان ، و جماعت ديگر هستند كه عمدا دروغ بر ما ميبندند تا اينكه بكشند بسوي خود از عرض دنيا آنچه توشه ايشان است بسوي نار جهنم و بعضي از ايشان قومي نصّاب هستند كه قادر بر قدح ما نيستند پس تعليم ميگيرند بعض علوم صحيحه ما را پس ميبرند نزد شيعه ما و نقص وارد ميآورند بر ما نزد نصّاب ما پس اضافه ميكنند بر آن اضعاف آنرا و اضعاف اضعاف آنرا از اكاذيب بر ما كه ما از آنها بيزاريم پس قبول ميكنند آنرا مستسلمون از شيعه ما بگمان اينكه از علوم ما است پس گمراه شدند و گمراه كردند و اين جماعت ضررشان بر شيعه ما بيشتر است از جيش يزيد بر حسين بن علي عليه السلام و اصحاب او بجهت اينكه آنها سلب كردند ايشان را ارواح و اموال را و اين جماعت علماء سوء ناصبون كه متشبّه شدند باينكه از دوستان مايند و دشمنان ما را دشمن ميدارند داخل ميكنند شك و شبهه را بر ضعفاء شيعه ما پس گمراه ميكنند ايشان را و منع ميكنند ايشان را از قصد حق مصيب ، لاجرم هر كه را از عوام كه خداوند از قلب او بداند كه اراده ندارد مگر صيانت دين خود را و تعظيم ولي او را ترك نميكند او را در دست اين شخص متلبّس كافر و لكن مهيا ميكند و ميرساند براي او مؤمني را كه او را [ص 407] بر صواب واقف كند بعد باو توفيق قبول از او ميدهد پس باين سبب خير دنيا و آخرت را براي او جمع ميكند و جمع ميكند بر آنكه او را گمراه كرده لعن دنيا و عذاب آخرت را . عرض ميكنم چون اين حديث شريف جامع مطالب بسيار بود ترجمه آنرا بتفصيل عرض كردم و از فقرات آخر آن متذكر شدم كه عرض كنم البته امثال ما اگر خودمان عالم بوديم كه محتاج بديگري نبوديم و همين جهالت ما است كه خطرات بسيار بر ما وارد آورده ، اما با وجود جهالت ميسر است كه بتوفيق خداوند نيت خود را خالص كنيم و غرضي سواي حفظ دين خود و تعظيم ولي خدا نداشته باشيم پس خداوند از كرم خود ما را هدايت خواهد فرمود و احيانا اگر در دست متلبسي مبتلي شديم ما را نجات خواهد داد چنانكه فرمود الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و اما اگر نعوذ بالله باغواء شيطانْ خود ما مايل و طالب همين نوع متلبسين باشيم و با هزار فسق و فجور كه از آنها ميبينيم باز از پي آنها ميدويم ظلمي است كه خودمان بنفس خود كردهايم و خداوند ظلم نفرموده است .
خلاصه و باز بعض اخلاق جزئيه ايشان را كه در اخبار فرمودهاند ذكر ميكنيم علاوه بر آنكه كليةً ميداني كه خداوند پيغمبر (ص) را مبعوث بمكارم اخلاق فرموده است و اولاي مردم باتباع سنن او فقهاء و علمايند ولي بعض جزئيات را كه خصوصيتي داشته در اخبار بيان فرمودهاند منجمله در فصل الخطاب از حضرت صادق (ع) از پدر بزرگوارش (ع) از پيغمبر (ص) كه فرمود : خوب وزيري است براي ايمان علم و خوب وزيري است براي علم حلم و خوب وزيري است براي حلم رفق و خوب وزيري است براي رفق لين و نرمي و مدارا . و رسول خدا (ص) فرمود علماء اين امت دو مردند ، [ص 408] مردي كه خداوند باو علمي داده پس طلب نموده است بآن وجه خدا و دار آخرت را و بذل نموده بر مردم و نگرفته بر آن رزقي را و نخريده بآن ثمن قليلي را پس چنين مردي استغفار ميكنند براي او كساني كه در دريايند و دوابّ بحر و برّ و مرغ در جوّ آسمان و قدوم ميكند بر خدا در حالتي كه سيد شريفي است ، و مردي است كه خدا باو علمي داده پس بخل نموده است بر بندگان خدا و رزق گرفته و خريده بآن ثمن قليلي را پس او را دهنه ميزنند بلجامي از آتش و ملكي از ملائكه ندا ميكند علي رؤوس الاشهاد كه اين فلان بن فلان است كه خداوند باو در دنيا علمي داد پس بخل نمود بر بندگان خدا تا آنكه فارغ از حساب بشود . و علي (ع) فرمود كه رسول خدا (ص) فرمود از فقه مرد است كه كلام او كم باشد در چيزي كه قصد آنرا ندارد ، يعني محل حاجت نيست . و نيز اميرالمؤمنين (ع) فرمود كه طلبه اين علم سه صنفند بشناس ايشان را بصفات و اعيانشان ، صنفي از ايشان تعليم ميگيرند علم را براي مجادله و صنفي تعليم ميگيرند براي ترفع و برتري و مكر و خدعه و صنفي تعليم ميگيرند براي فقه و عقل ، اما صاحب مراء و جدل پس ميبيني او را كه اذيت ميكند و مجادله ميكند در مجالس خشوع را بريا سربال خود گرفته و از ورع خالي است پس بكوبد خداوند از اين جهت سينه او را و قطع كند بيني او را ، و اما صاحب استطاله و ختل پس ترفّع ميجويد بر اشباه خود از اشكال خود و تواضع ميكند براي اغنياء از دون اشباه خود پس حلواي اغنيا را هضم ميكند و دين خود را ميشكند پس كور كند خدا از او بصر او را و قطع كند از آثار علما اثر او را ، و اما صاحب فقه و عقل او را صاحب غم و حزن ميبيني در ظلمت شب برخاسته و بُرْنُس خود را پوشيده و خم ميشود ، [ص 409] و برنس كلاه بلندي است يا هر جامهٔ كه سري از خود دارد و اهل عبادت در صدر اسلام ميپوشيدند ، فرمود عمل ميكند و ميترسد و خائف و وَجِل است از هر كسي مگر از هر ثقهٔ از اخوان خود پس خداوند اركان چنين كسي را شديد كند و در قيامت او را امان دهد . و نيز فرمود بس است تو را از علم كه خشيت از خدا داشته باشي و بس است تو را از جهل كه بعمل خود عُجب كني . و نيز حضرت ابوجعفر (ع) از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل ميفرمايد كه فرمود كه آيا خبر ندهم شما را بفقيه حقاً ؟ عرض كردند بلي يا اميرالمؤمنين ، فرمود هر كه نااميد نكند مردم را از رحمت خدا و ايمن نكند ايشان را از عذاب خدا و رخصت ندهد ايشان را در معاصي خدا و ترك نكند قرآن را بجهت رغبت از آن بسوي غيرش ، آگاه باشيد كه خير نيست در علمي كه در آن تفهم نباشد آگاه باشيد خير نيست در قرائتي كه در آن تدبر نباشد آگاه باشيد خير نيست در عبادتي كه در آن تفقه نباشد . و حضرت ابوالحسن (ع) از پدر بزرگوارش از اميرالمؤمنين (ع) نقل فرمود ده نفرند كه خود را و غير را بمشقت مياندازند : صاحب علم قليل كه تكلّف ميكند كه بمردم بسيار بياموزد و مرد حليم با علم بسيار كه صاحب فطنه و زيركي نيست و كسي كه طلب ميكند آنچه درك كرده نميشود و سزاوار نيست بر او و كسي كه زحمت ميكشد اما تأني ندارد و بعجله كار ميكند و ديگري كه با تأني كار ميكند اما علم ندارد و عالمي كه اراده صلاح ندارد و مريد صلاحي كه علم ندارد و عالمي كه دنيا را دوست ميدارد و رحيم بمردم كه بخل كند بآنچه دارد و طالب علمي كه مجادله ميكند با كسي كه اعلم از او است و همين كه تعليمش كرد از او قبول نميكند . و حضرت ابوعبدالله (ع) از [ص 410] ابيجعفر (ع) روايت ميفرمايد كه فرمود : فقيه كسي است كه زاهد در دنيا است و راغب در آخرت و متمسك بسنت نبي (ص) . و حضرت ابوعبدالله (ع) فرمود مردم چهار صنفند ، جاهلي است كه افتاده و معانق با هواي خود شده ، و عابدي كه متقوّي است و هر چه عبادتش زياد ميشود كبرش زياد ميشود ، و عالمي كه دوست ميدارد مردم عقب او راه روند و مَحْمده مردم را دوست ميدارد ، و عارفي بطريق حق كه دوست ميدارد قيام بآن را نهايت عاجز است يا مغلوب پس اين امثل اهل زمان خودش است و عقل او بر همه رجحان دارد . و حضرت امير (ع) فرمود خفّت عقل و خدعه در قلب عالم نيست . و حضرت عيسي (ع) فرمود اي گروه حواريين براي من حاجتي بسوي شما است آنرا قضا كنيد ، عرض كردند يا روح الله حاجت تو برآورده است ، پس برخاست و قدمهاي ايشان را شست ، عرض كردند ما سزاوارتر بوديم باين كار اي روح الله ، فرمود احقّ مردم بخدمتْ عالم است من چنين تواضع كردم تا اينكه شما بعد از من تواضع كنيد براي مردم مثل تواضع من براي شما ، بعد فرمود بتواضع عمارت ميشود حكمت نه بتكبر و همچنين زراعت در زمين سهل ميرويد نه در كوه . خلاصه كه اخبار باين مضامين بسيار است و در فصل الخطاب و كتاب المبين و بحار و عوالم و ساير كتب اصحاب آن قدر روايت شده كه حد ندارد و مشايخ ما اعلي الله مقامهم در كتب خود مفصلا بيان فرمودهاند و حاجت بتفصيل زياده بر اين نيست و اگر چه جناب سائل وفقه الله امر فرموده بودند كه بفارسي نوشته شود و نوشته شده الا اينكه بعض اخبار و عبارات عربي نوشته شده است اما حاصل مراد در همه جا بيان شده است و ان شاء الله براي عوام كافي است .
[ص 411] و ختم ميكنيم كلام را در اين مقام بالحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين و از خداوند مسألت دارم كه از معاصي و زلّات و خطاهاي من در هر مقام عفو فرمايد و بر من و همه اخوان من بيامرزد و طلب عفو ميكنم از همه اخوان مؤمنين از تقصير و تقاعدي كه در اداء حقوق ايشان از من سر زده است .
تمت علي يد مصنفه العبد الاثيم زينالعابدين بن كريم قبل الزوال من يوم الاثنين الرابع من شهر صفر المظفر من سنة الحادي و الثلثين بعد ثلثمأة و الف حامدا مصليا مستغفرا راجيا عفو ربّه و السلام .