www.alabrar.info
﴿ بسم اللّه الرحمن الرحيم ﴾
الحمد للّه و سلام علي عباده الذين اصطفي
اما بعد اين معرفي اجمالي ومختصري است ازسلسله و مكتب شيخي و توضيح بسيار مختصري در باره عقايد و علماي ايشان كه بعنوان مقدمه اي بر اين مجموعه كه حاوي بعض ازكتب اصلي ايشان است ذكر ميشود .
شيخيه نام جماعتي از مسلمانان شيعه مذهب است كه بجهت پيروي از عالم بزرگ شيعي مرحوم شيخ احمد بن زين الدين احسائي (اع) باين اسم ناميده شده اند .
عقايد شيخيه در اصول و فروع دين و همه احكام شرع مبين برگرفته از كتاب خدا و سنت پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و اخبار و احاديث ائمه اطهار عليهم السلام است ، و بطور خلاصه شيخيه شيعياني هستند كه در جزئي و كلي سعي در تبعيت امامان معصومين (ص) داشته و جز فرمايش آن بزرگواران كه مسلما مأخوذ از كتاب خدا و سنت پيغمبر (ص) است به چيزي از يافته هاي عقول ناقصه و قياسها و سليقه هاي شخصيه اشخاص عادي در دين خدا اعتماد نمينمايند، و در بيان فضائل محمد و آل محمد صلوات اللّه عليهم نيزسعي بليغ داشته و ميگويند كه نبايد تصور شود كه معارف اسلام منحصر بهمين احكام ظاهري عبادات و معاملات است، و آن عده از قشريين را كه فقط بهمين ظاهر اسلام اكتفا كرده اند مقصر ميدانند.
و همچنين معتقدند كه عقايد آن عده از صوفي مذهبان كه دين را صرفا امور باطني ميدانند و ظواهر عبادات را ترك كرده اند ناقص است و انسان را به ترقي و تعالي كه مقصود از آفرينش اوست نميرساند، بلكه دين حق آن است كه همه ظواهر را بپذيريم و بآنها عمل نمائيم در عين اينكه سعي ميكنيم اصل و باطن و حقايق آن مطالب را هم بقدر استعداد فراگيريم.
و بهر صورت اين مطلب مسلم است كه عقايد شيخيه همان عقايد شيعه جعفري دوازده امامي است و شيخيه نه چيزي از مذهب ائمه اطهار (ع) كم كرده و نه چيزي بر آن افزوده اند، بلكه هيچ نوع كاستن و افزودني رادر دين خدا جايز نميدانند . بلي گاه شده است كه در توضيح بعض معارف ، با استنباط از كتاب و سنت و اخبار مطالبي نظري را بيان نموده اند كه با برداشتهاي جمع ديگري از علماي شيعه متفاوت شده ،و براي اينكه در اين مختصر معرفي ساده اي از اين مكتب شده باشد بهتر آن است كه بعض از همين موارد اختلاف نظر را ذكر كنيم كه تا اندازه اي مرزها و حدود اين مكتب نيز ترسيم گردد.
و براي اين توضيح تفاوت نظرها را بدو قسمت تقسيم ميكنيم يكي تفاوتهائي كه در اخذ احكام از ادله احكام وجود داردكه مربوط به اصول فقه است ، و ديگري تفاوتهائي كه در بعض مسائل نظري فلسفي و حكمتهاي الهي مثل كيفيت معاد و معراج و فضائل امامان و بزرگان شيعه وجود دارد .
در مورد اخذ احكام از منابع شرعي يعني اصول فقه از طرف علماي شيخيه پيشنهاداتي مطرح گرديده كه از يك ديدگاه، و شايد از ديدگاه ظاهري، تلفيقي از دو نظريه اصولي و اخباري تصور شود چرا كه شيخيه اولا قائل به لزوم عمل بعلم و مدعي حصول آن هستند، و ثانيا به بسياري از قوانين علم اصول يعني اصولي كه منشأ شرعي و مبدأ و ريشه اي در احاديث دارد معتقدند، و در بعض ديگر از اصول كه از شرع گرفته نشده اشكال مينمايند و بعض آنها را رد ميكنند .
و در ادله احكام ،كتاب و سنت و اخبار را البته قبول دارند كه مسلما مستند و دليل احكام شرعي ما هستند اما در تقسيمات احاديث بطريقي كه اصوليين تقسيم مينمايند و در اعتماد زياد بر علم رجال نظراتشان با اصوليين تفاوتهائي دارد.
و اما در مورد عقل و اجماع شيخيه بعنوان مستند قطعي احكام فقط عقل معصوم را قبول دارند يا آنچه را كه همه عقول به صحت آن قائل باشندو بانصوص شرعي مطابقت داشته باشد و صرف عقل يك يا چند عالم را براي آنكه مستند ما در فهم حكم خداوند باشد نميپذيرند و ميگويند وظيفه اصلي علما روايت از معصوم است نه آنكه بنشينند و فكر كنند و آنچه بعقل آنها درست آمد بدون نص آنرا حكم خدا بدانند و پذيرفتن و عمل بآن را بر مقلدين واجب نمايند.
دستور امام عليه السلام اين است كه در حوادث واقعه به روات اخبار ما رجوع كنيد و همين اختصاص دادن صفت روايت اخبار در اين دستور ميرساند كه علما بايد روايت كنند و اصلا دليل مراجعه بآنها اين صفت است كه راوي هستند و گر نه در بسياري از موارد ممكن است در بين مقلدين آنها عقل قوي تري هم وجود داشته باشد و اگر عالم از امام روايت نكند پيروي عقل شخصي او چرا بايد بر ديگران واجب باشد .
و در مورد اجماع هم اعتقاد علماي شيخيه اين است كه علاوه بر ضروريات اسلام و تشيع هرگاه اجماعي بر نسبت قولي به معصوم صورت گيرد قابل پيروي است يا آنكه همه علما از خبري يك معني را بفهمند اين اجماع هم پيروي از آن لازم است اما اگر اجماع بر فتوي و نظري باشد كه متكي به نص صحيحي نيست ما موظف به پذيرفتن چنين اجماعي نيستيم ، و در مواردي كه مسأله اي خالي از حكم شرعي باشد باز ما حكم شرعي داريم كه امام (ع) فرموده همه چيز براي شما مطلق است تا وقتي كه نصي يا نهيي در آن بشما برسد ، و با چنين دستوري چه حاجت به استدلال عقلي است و چرا وقتي كه شارع تعيين حكم ننموده ومكلف را در موردي آزاد گذاشته بايد علما او را مقيد نمايند؟ بلكه در چنين مواردي بايددرفتوي توقف نمايند تا اطلاق و اختيار مكلف را كه امام (ع) با و واگذاشته تغيير نداده باشند.
اين موارد بعض موارد مشابهت و مخالفت نظرات شيخيه با اصوليها و اخباريها بود اما مطلبي كه شيخيه در مورد همان مسأله اصلي طرز گرفتن باخبار و حصول علم بيان كردند اگر چه كه صورت آن مسأله جديد نمينمود لكن توضيحات آن جديد يا به تعبيري عميق تر و باطني تر و مبتني بر حكمت شيخيه بود كه عمدتا شرح فضائل و مقامات محمد و آل محمد (ص) و بزرگان شيعه است.
شيخيه بر پايه آن حكمت كه توسط مرحوم شيخ احمد احسائي (اع) بنيان گذاري و سپس توسط مرحوم حاج سيد كاظم رشتي ومرحوم حاج محمد كريمخان كرماني اعلي اللّه مقامهما و علماي بعد از آنان شرح و توضيح و تفسير شد، در مسأله اصول فقه هم" دليل تسديد و تأييد امام "را مطرح نموده و با اين دليل ثابت نمودند كه چرا باخبارصحيحه آل محمد (ص) علم حاصل ميشود و چرا احكام شرعي ما يقيني است و ظني نيست.
آنها اظهار نمودند كه اگر اين دليل وجود نداشت هيچ چاره اي نبود مگر پذيرفتن همه احتمالات مطرح شده در عدم امكان حصول علم، و عمل به ظن تنها راه باقيمانده بود، بلكه اگر دليل تسديد امام نبود ادعاي حصول ظن هم در همه موارد ممكن نبود و در بعض از مسائل حتي وهم، هم به سختي حاصل ميشد چه رسد به گمان و بدون تسديد امام در واقع ديني نميماند و اطميناني حاصل نميشود و با اعتقاد به تسديد و مشاهده آثار واقعي و موجود آن در عالم، دين يقيني و پايدار و نه ظني و گماني بدست ميآيد و ما در اينجا بطور بسيار مختصر اصول اين دليل را ذكر ميكنيم و پس از آن ان شاء اللّه باين معني هم اشاره ميكنيم كه اين نظريه و پيشنهاد از طرف علماي شيخيه در جهت ايجاد اختلاف و بيان نظرات شخصي و پافشاري و تعصب در بيان سليقه هاي فردي و گروهي نيست بلكه كوششي است براي رسيدن به حقيقت و واقعيت و بيان آن .
باري غرض آن بود كه دليل تسديد و تقرير را باختصار ذكر كنيم و مخفي نماند كه مشايخ شيخيه در اين مسأله كتب متعدد نوشته اند و اين مطلب را به آيات كتاب خدا و اخبار ائمه هدي و ادله حكمت و موعظه حسنه و مجادله بالتي هي احسن مفصلا اثبات نموده اند از جمله مرحوم آقاي حاج محمد كريم خان كرماني در رساله قواعد و رساله علم اليقين و رساله تسديد و در كتاب الفطرة السليمة و بسياري از كتب فقهي و اصولي خود بطور مشروح و مفصل در اين باره بحث نموده اند و اگر كسي طالب باشد بايد بآن كتابها رجوع نمايد ، و توضيحات ما در اينجا در واقع فهرستي بر قسمتي از آن استدلالها است.
مفهوم كلي اين اصطلاح در اصول فقه آن است كه هرگاه مطمئن شويم كه اخبار و احاديثي كه به ما رسيده - و ما آنها را از همان مآخذي كه ائمه اطهار فرموده اند گرفته باشيم- آن اخبار همان مطالب و احكامي است كه صاحب الامر (عج) براي ما خواسته و صلاح ما را در آن دانسته و بما رسانده، پس چنين اخبار و احاديثي- يا در مواردي چنين اشخاصي -كه خدا امر آنها را باطل ننموده و دليلي بر عدم صحت آنها بما نرسانده مورد تسديد و تقرير امام و در حقيقت مورد تأييد و تسديد پروردگارند.
و مختصر استدلال بر اين مطلب آنكه علماي شيخيه ميگويند شك نيست كه خداوند عالم خلق را براي معرفت آفريده و او بر همه چيز قادر و توانا و پرورنده اي عالم و حكيم است و چون خلق در بدو خلقت جاهل بوده و صلاح و فساد و خير و شر را نميدانند براي هدايت ايشان انبياء را فرستاده و آنها را عالم و دانا و توانا و مطيع خداي خود قرار داده تا رسالت خود را تبليغ نمايند و احكام خدا را بمردم برسانند و بشارت دهند و بترسانند و تعليم دهند و هدايت كنند تا وسائل رستگاري امتها را فراهم سازند.
و اين امر در همه انبيا جاري است خاصه در پيغمبر ما صلي اللّه عليه و آله كه افضل و اشرف همه انبيا و آخري پيغمبران است و امت او آخري امتها و دين او آخرين اديان پس بطريق اولي بايد آنچه كه لازمه رستگاري و هدايت مردم است تا روز قيامت همه را بياورد، و بمردم در وقت حاجت آنها برساند، و شك نيست كه آن حضرت تشريف آورده و ابلاغ رسالت نموده و بيست و سه سال مردم را هدايت فرموده تا آنكه فرموده است حلال و حرام بيشتر از آن است كه من همه آن را براي شما بيان كنم پس آن را در نزد علي بن ابي طالب و امامان بعد از او بوديعه ميگذارم كه براي مردم بيان نمايند. و بعد از آن حضرت هم بهمان صورت كه فرموده بود دوازده نفر جانشينان آن حضرت آمدند و احكام خدا را كه بوديعه از پيغمبر (ص) نزد آنها بود براي خلق بيان نمودند تا خداوند براي دوازدهمي آنها غيبت را صلاح دانست و آن حضرت غيبت فرمود و مردم را امر به رجوع به راويان اخبار و احاديث اجداد طاهرين خود نمود و فرمود آنها- يعني رواتي كه احاديث ما را روايت ميكنند - حجت من هستند بر شما و من حجت خدايم.
يعني وقتي كساني در ميانه هستند كه صفات و مشخصات راوي ثقه در آنها موجود است بايد بآنها رجوع شود ،يعني همان فقها و علمائي كه حضرت صادق عليه السلام صفات آنها را برشمردند كه هركس از آن فقها باشد كه حافظ دين خود باشد و نفس خود را از پيروي طبايع نگاه دارد و با ميل و هواي خودش مخالفت نمايد و اطاعت امر آقا و مولاي خود را بنمايد، عوام ميتوانند از او تقليد كنند، و اين تقليد همان پيروي است كه در حديث قبل فرمودند رجوع به راويان احاديث ما بكنيد كه معني آن گرفتن بروايت آنها ست كه در واقع رجوع بامام و گرفتن فرمايش اوست و گر نه مسلم است كه امر به پيروي از نظرات شخصي آن فقها نفرمودند چنانكه در آخرهمان حديث ميفرمايد بعض فقهاي شيعه بر اين صفت هستند نه همه آنها.
و غرض از همه اين تأكيدها و اصرار بر داشتن اين كمالات و مكارم اخلاق و نفوسي كه مطيع مولاي خود باشد و خود رأي و متمايل به استقلال از امام نباشد همين است كه راوي حقيقي باشد هم به صفات خود و هم به اخبار و احاديثي كه با كمال دقت از آن بزرگواران نقل مينمايد و وقتي كه چنين كساني وجود داشتند آن نفوس زكيه مناسب آنند كه محل تقرير و تسديد و پشتيباني امام باشند و فتاوي آنها كه در حقيقت روايت اخبار آل محمد است -چه روايت يك حديث باشد و چه مركب از اخباري چند- همان حكمي ميشود كه خدا براي مردم پسنديده و صاحب الأمر تسديد و تقرير فرموده .
و در توضيح همين مطلب ميگويند كه اگر قرار باشد امام عصر كه غايب است فايده اي براي دين خدا نداشته باشد و تعاليم پيغمبر و امامان در دست دروغگويان وجاعلان افتاده و يا سهو و اشتباه نسخه كنندگان و انواع حوادث روزگار- كه شكي هم در وجود آنها نيست - آن احاديث را بكلي از صحت و صرافت اوليه انداخته و باخباري بدل نموده باشد كه خدا راضي بآنها نيست بايد تصور شود كه يا خداوند نتوانسته دين خود را بمردم برساند و يا پيغمبر (ص) در تبليغ كوتاهي كرده و يا امامان آن طور كه بايد دين را حفظ نكرده اند ، و غيبت امام هم بدون برنامه و حكمت، بطور ناگهاني پيش آمده و فعلا هم امام عليه السلام نعوذ باللّه نميتواند براي حل اين مشكل كاري بكند ، و براي مكلفين هم علمي به احكام خدا حاصل نميشود و فعلا همين است كه هست و بيشتر از گماني به صحت هيچ روايتي نداريم و همين خبرهاي گماني مانده و عقل علما كه جمعا يا بتنهائي بسته بموقع و موضوع ، حكم پروردگار را تعيين نمايند.
در صورتي كه همه شيعه معترفند كه وجود امام براي حفظ دين است و او صاحب تصرف و ولايت كليه است و خدائي كه او را متصدي حفظ دين قرار داده اسباب حفظ را هم از علم و قدرت و تصرف و ساير لوازم در اختيار او گذاشته و او هم معصوم است و نه تنها خلاف امر خدا نميكند بلكه ترك اولي هم نمينمايد پس يقينا حفظ ميكند و احكام را در هر زمان همانطور كه صلاح ميداند بمردم ميرساند و دلهاي فقها در دست اوست و آن فقهائي كه مصداق توصيفات حديث حضرت صادق عليه السلام هستند دل آنها مثل آئينه اي خواهد بود كه بعد از آنكه بصفاي باطن خود از امام استفتا نمايند و از مضامين روايات و نصوص بيرون نروند همان كه صلاح ايشان و ساير مردم است مسلما بآنها خواهد رسيد و حكم حق را از اخبار صحيحه استخراج ميكنند و اين در واقع تسديد و تقرير پروردگار است كه بر دست امام عصر جاري ميفرمايد و آن حضرت هم علماي حقه را تسديد و تقرير ميفرمايد تا بمردم همان حكمي ابلاغ شود كه خواست خدا است.
و خلاصه آنكه شيخيه ميگويند ملك داراي صاحبي است كه دانا و توانا است و امر دين را به حوادث طبيعي روزگار وانگذاشته و حفظ دين را بامام سپرده است و او داراي ولايت تكويني و ولايت تشريعي است و امردين باو سپرده شده ،و امري از امور عالم از او پنهان نيست ،و اصلاح هيچ مطلبي خارج از قوه و قدرت او نميباشد ، و مأمور به حفظ دين هم هست ، و معصوم هم هست ،پس به همه وظايف عمل كرده و ميكند. و به آنها كه معتقد باين دليل نيستند ميگويند كه تصورات شما بر پايه و فرض عدم تصرف و حفظ امام است و گاه ميگوئيد كه امام وجودش لطف است وتصرفش لطفي ديگر در حاليكه اخبارفضائل محمد وآل محمد صلوات اللّه عليهم نادي باين است كه امام وجودش واجب است وتصرف او هم يقيني و حتمي و واجب است و اگر بفضائل و مقامات عاليه امامان معتقد شويم و در اعتقاد بآن فضائل از صرف اعتراف لفظي بالاتر رفته و همه لوازم و تبعات داشتن آن فضائل را بپذيريم و بر مبناي وجود چنين اشخاصي در ملك خداوند به مسائل بنگريم بسياري از مشكلات از جمله اين مشكل بزرگ حل ميشود و با حاضر و ناظر دانستن امام و تصرف او و يقين باين امر آن گمانها و مظنه ها بدل بعلم و يقين ميشود .
و البته همه اين مطالب را علماي شيخيه بانواع ادله اثبات ميكنند كه مادر اينجا براي رعايت اختصار صرفا رؤس بعض مطالب و استدلالها را بيان نموديم .
و اما اختلافات نظري كه شيخيه با ساير علما در معارف و حكمتها دارند از قبيل معاد و معراج و بعض فضائل ائمه و بزرگان كه بر پاره اي از طبايع قدري ثقيل ميآيد ، اولا بايد گفت كه اختلاف در مسائل نظري امر تازه اي نيست و بين مسلمين و شيعه همواره وجود داشته، و مناط كفر و ايمان هم نيست ،بلكه در واقع وجود فضائي که هر صاحب نظری بتواند در آن نظر خود را بيان کند از اسباب ترقی و تعالی جامعه است و سبب پيشرفت علوم خواهد شد.
علماي شيخيه با توجه بآنکه با تعمق در آيات و اخبار و ادله گوناگون آفاق و انفس در مسأله معاد جسماني و معراج جسماني به توضيح و توجيهي دست يافته بودند كه طبقات و مراتب عوالم مختلف را آسانتر توضيح ميداد و بسياري از مشكلات و تصورات نادرست قدما را در باره سخت و غير قابل نفوذ بودن افلاك و مسأله معروف خرق و التيام را هم حل مينمود ،نظرات خود را در باره معاد بيان نمودند و با آنكه معاد جسماني و روحاني را رد ننموده و فقط جسم معاد را توضيح دادند كه بادله گوناگون ، بازگشت انسان بآخرت با جسم لطيف تري است كه با تصورات وبرداشتهاي اوليه غير متخصصين در اين فن اندكي اختلاف دارد، بر حسب عرف و عادت آن زمانها كه بعض علما بمحض آنكه مطلبي را كه اندك تفاوتي با تصورات و ذهنيات آنها داشت، مخالف دين خدا ميپنداشتند، نظريات مرحوم شيخ احمد احسائي (اع) را هم با همين ديدها مورد تعرض قرار دادند و فرياد و هياهو از بعضي برخاست كه چنين توضيحي براي معاد كه جسم لطيف تري هم وجود داشته باشد كفر است .
و تكفير كنندگان مطلقا باين مطلب فكر نكردند كه اين مسأله از بزرگترين مسائل حكمت الهي است كه بسياري علما در فهم مقدمات آن هم درمانده اند و بهيچوجه ميسر نيست اشخاصي كه تخصص آنها صرفا در فقه و ظواهر شريعت و احكام حلال و حرام است به يك نظر آنرا رد يا قبول نمايند و اصلا باين مطلب توجه نكردند كه فقط در بين علماي شيعه تا آن روز چهارده قول مختلف در كيفيت معاد وجود داشته و اصلا اجماع و اتفاقي بر كيفيت معاد جسماني واقع نشده كه تخلف از آنرا جرم بدانند و خلاصه بدون توجه باين امور بر عالم و حكيم بزرگي كه همواره سعي در استخراج و بيان همه علوم فلسفي و حكمت الهي با استناد باخبار و آثار محمد و آل محمد صلوات اللّه عليهم داشت رد نمودند و بظن قوي بسياري از رد كنندگان دقيقا نميدانستند كه چه چيزي را رد ميكنند يا واقعا آنكه مورد رد وتكفيرواقع شده دليل كفر او چيست.
متأسفانه تاريخ علوم حاوي موارد متعددي از اين قبيل برخوردها است باري نظر شيخ احمد احسائي بر اين بود كه اعراض جسم بآخرت برنميگردد چون از آنجا نيامده و جسم لطيف تري در انسان هست كه همراه روح به آن جهان ميرود و مشروح اين معني در كتاب ارشاد العوام همراه با استدلالهاي مفصل و همچنين در كتاب مهدويه كه هر دو از مصنفات مرحوم آقاي حاج محمد كريمخان كرماني ميباشند آمده است .
ونيز موضوع كيفيت معراج پيغمبر (ص) هم باز از مسائل نظري مورد اختلاف شيخيه بابعضي ديگر از علماست و شيخيه ميگويند معراج اگر چه جسماني است ولي با جسم عرضي نيست و اين تصور كه پيغمبر (ص) مثل سفينه ها و موشكها از زمين بطرف همين آسمان ظاهر رفته باشد تصوري عاميانه است چون رفتن بسوي اين آسمانها لاجرم در جهتي از جهات است و معراج پيغمبر (ص) براي تقرب به خداست و خدا در يك طرف آسمان منزل ندارد كه با سيري در اين جهات معروفهٔ عرضي بشود باو نزديك شد و اين تصورات لازمه اش اين است كه خدا را محدود و در جهتي خاص بدانيم و جهت ديگر را خالي از او فرض كنيم و اين خلاف صريح توحيد است .
و ما مطلب را بسيار خلاصه گفتيم و از توضيحات و اصطلاحات علمي هم پرهيز نموديم و هركس مشروح و مفصل ادله شيخيه را بخواهد بايد به كتب اصلي حكمت ايشان از قبيل شرح زيارت جامعه كبيره و شرح عرشيه و شرح مشاعر از مرحوم شيخ احمد احسائي و الفطرة السليمة و ارشاد العوام از مرحوم آقاي حاج محمد كريم خان كرماني و ساير كتب علماي اين سلسله رجوع نمايد.
از مطالب ديگر اختلاف نظرهاي شيخيه با ساير علماي متاخرين يكي هم اين است كه، اصول دين را اغلب شيعه پنج تا ميشمرند و شيخيه چهار اصل ميشمارند نه باين معني كه اصلي از اصول را منكر باشند بلكه ميگويند اين شمردن اصول پنج گانه كه بتبعيت از كتاب و سنتي نيست، بلكه سليقه علما است ،و بنظر ما شمردن عدل بعنوان يكي از صفات پروردگار امروزه رجحاني ندارد و در ضمن اصل توحيد مذكور است همانطور كه ساير صفات او مثل عالم و قادر و حي و غني و ساير صفات الهي كه اعتقاد و اعتراف بهمه آنها لازم و واجب است و در تلو اصل اول مندرج ميباشند ،پس ذكر عدل بطور جداگانه در اصول دين واجب نيست . و همچنين شمردن معاد هم بخصوصه لزومي ندارد چون در ضمن نبوت مستتر است و اعتقاد به نبوت پيغمبر (ص) يعني اعتقاد به شخص او و هرچه از نزد خدا آورده كه از جمله آنها بيان مسأله معاد است و بايد بآن معتقد باشيم همانطور كه به ساير فرمايشات و بيانات آن حضرت معتقديم و ذكر آن بطور خاص در اصول دين رجحان مسلمي ندارد.
اما چيزي كه در دينداري بايد اصل باشد و اخبار و احاديثي هم گواه بر اصل بودن آن داريم اصل چهارم است كه عبارت از شناختن پيشوايان شيعه و اخوت و مسأله ولايت و براءت و دوستي و دشمني است كه همه اينها يك موضوع واحد بوده و اصل بودن آن بسيار واضح و مستند است و در وقتي كه به امثال ما وحي نازل نميشود و پيغمبر (ص) هم در ميان نيست و امام ما هم غايب است و ناچار بايد به بزرگان شيعه و علما رجوع كنيم و در ميان علما هم مع الأسف صادق و كاذب و علماي نيك و علماي سوء هر دو هست چطور ميشود كه شناختن آنها اصل نباشد و چشم بسته و بدون شناخت و اطمينان بآنها رجوع كنيم، پس شناختن آن بزرگان كه در عالم اخوت برادران بزرگ ما محسوب ميشوند اصل است و بايد صادق و كاذب را بشناسيم و راستگويان را دوست بداريم و از دروغگويان برحذر باشيم و در اين موضوع هم شيخيه كتب متعدد دارند كه باز معروفترين همه آنها همان كتاب ارشاد است كه جلد چهارم آن مخصوص به همين اصل چهارم يا باصطلاح شيخيه ركن رابع است .
علماي مكتب شيخي در بعض مسائل نظري ديگر مثل مسأله وجود هم با بسياري از حكما و فلاسفه تفاوت نظر دارند و قائل شدن به وحدت وجود بين خدا وخلق و وحدت موجود را نميپذيرند كه شرح آن در اين مختصر نميگنجد و بايد در هر موضوع بكتابهاي تخصصي آن مثل شرح مشاعر و شرح عرشيه و امثال آنها رجوع شود. و بهمين اندازه ها در اينجا اكتفا ميكنيم و براي آشنائي مراجعه كنندگان با اسامي علماي شيخيه از هريك از آنها در چند سطر ياد ميكنيم و توضيحات مفصل تر موكول به مطالعه كتاب شرح احوال و فهرست كتب مشايخ عظام ، تأليف مرحوم آقاي حاج ابوالقاسم خان ابراهيمي است .
١ - مؤسس مكتب شيخي مرحوم شيخ احمد بن زين الدين احسائي (اع) است كه در سال ١١٦٦ هجري قمري در احساء متولد و در سال ١٢٤١ در نزديكي مدينه منوره دار فاني را وداع گفته و در بقيع در جوار ائمه اطهار عليهم السلام دفن گرديده است شيخ مرحوم (اع) از بسياري علماي بزرگ امثال مرحوم آقا سيد مهدي بحر العلوم اجازه داشت و بسياري از علما مثل مرحوم صاحب جواهر از ايشان اجازه گرفته بودندتصنيفات ايشان بسيار مفصل وبيشتر از يكصد وبيست رساله است كه شرح همه آنها و كتب ساير مشايخ شيخيه در كتاب فهرست كتب مشايخ عظام (اع) آمده است .
٢ - پس از مرحوم شيخ احمد احسائي (اع) زبده ترين شاگرد آن مرحوم يعني مرحوم حاج سيد كاظم رشتي (اع) كه بسيار مورد توجه و تصديق استاد خود بود مرجع و مقتداي پيروان مكتب شيخي شد وي در سال ١٢١٢ هجري در رشت متولد شد و در حدود شانزده سالگي به تلمذ نزد شيخ مرحوم (اع) آمده و تا آخر عمر استادبجز اوقاتي كه حسب الامر ايشان ببعض شهرها مسافرت مينمود در خدمت آن عالم بزرگ بود و پس از آن تا آخر عمر شريف خود يعني سنه ١٢٥٩ در كربلا مقيم و در همانجا وفات نموده در حرم شريف حسيني صلوات اللّه و سلامه عليه در پائين پاي شهدا دفن گرديد آثار قلمي آن مرحوم قريب يكصد وهفتاد رساله است .
٣ - سومين مقتداي سلسله شيخيه مرحوم آقاي حاج محمد كريم خان كرماني است (اع) كه از علماي بزرگ و از نوادر علماست ايشان فرزند مرحوم ابراهيم خان ظهيرالدوله پسر عم و داماد فتح عليشاه است كه حاكم كرمان بود و بمرحوم شيخ احمد احسائي (اع) نيز ارادت داشت ، مرحوم حاج محمد كريمخان بعد از فوت پدر بكربلا مشرف شده با مرحوم سيد كاظم رشتي ملاقات و در سلك شاگردان آن مرحوم در آمد و بزودي گوي سبقت از ساير شاگردان ربوده و مورد مرحمت خاص استاد واقع شد كه اين موضوع از نامه هاي مرحوم سيد كاظم (اع) بايشان كاملا آشكار است و از استاد خود و بسياري از علما نيز اجازه هاي متعدد داشت و در زمان استاد و پس از او كتب فراوان كه بالغ بر دويست و شصت جلد كتاب است تصنيف نمود و در سال ١٢٨٨ قمري هنگام سفر به عتبات عاليات در سه منزلي كرمان در قريه ته رود وفات نمود جنازه آن مرحوم نخست به قريه لنگر منتقل شد و پس از چندي به كربلا حمل و در جوار استاد خود در پائين پاي شهدا دفن گرديد .
٤ - پس از مرحوم آقاي حاج محمد كريم خان كرماني مرحوم آقاي حاج محمد خان فرزند ايشان مرجع پيروان مكتب شيخي بود وي از فقها و علماي معروف و داراي آثار قلمي فراوان است نزديك سي سال مواعظ و دروس آن مرحوم توسط شاگردانش با كمال دقت نوشته و ضبط گرديد كه اين مجموعه بانضمام حدود صد وهشتاد جلد كتاب كه تصنيف نموده مجموعه بزرگي در علوم و فنون گوناگون فقهي و حكمتي بوجود آورده كه شايد از عالم ديگري اينهمه آثار بجا نمانده باشد تولد آن مرحوم در سال ١٢٦٣ و وفات ايشان در سال ١٣٢٤ هجري قمري است جنازه آن مرحوم نيز بكربلا حمل و در پائين پاي شهداي كربلا دفن شده است.
٥ - بعد از مرحوم آقاي حاج محمد خان كرماني برادر ايشان مرحوم آقاي حاج زين العابدين خان كرماني مرجع مكتب شيخي بودند آن مرحوم نيز فقيهي ماهر و حكيم و عالمي محقق و در حدود صد وچهل جلد تصنيفات گوناگون در معارف شيعه دارند كه غالب آنها شارح و گره گشاي بسياري از مشكلات آيات و اخبار است ولادت ايشان در سال ١٢٧٦ و وفات آن مرحوم در ١٣٦٠ هجري قمري است و مدفن ايشان در جوار سادات و موالي كرام در زير پاي شهدا در حرم حضرت سيد الشهداست صلوات اللّه و سلامه عليه .
٦ - بعد از مرحوم آقاي حاج زين العابدين خان فرزند ايشان مرحوم آقاي حاج ابوالقاسم خان ابراهيمي زعامت سلسله شيخيه را عهده دار شدند آن مرحوم داراي تصنيفات و تأليفات متعدد در فقه و حكمت بودند كه عدد آن مؤلفات در حدود سي وپنج رساله است قلم روان و قدرت استدلال ايشان در نزد اهل فن و سبك شناسان شهرت داشت ولادت ايشان در ١٣١٤ قمري و وفات آن مرحوم در ١٣٨٨ قمري در مشهد مقدس رضوي صلوات اللّه و سلامه عليه اتفاق افتاد و در جوار آن حضرت در رواق دار العزة دفن گرديد.
٧ - پس از ايشان مرحوم آقاي حاج عبدالرضا خان ابراهيمي مرجع مكتب شيخيه بودند آن مرحوم در سنه ١٣٤٠ قمري در كرمان متولد شده و در هفتم صفر سال ١٤٠٠ قمري در شهر كرمان سعادت شهادت يافتند تأليفات ايشان در حدود هشتاد وشش عنوان كتاب است كه در علوم مختلفه از فقه و اصول و حكمت و ساير علوم تصنيف شده، آن مرحوم همواره در نشر فضائل آل محمد (ص) كوشا بودند و بسياري ازكتب اخبار و احاديث و آثار قلمي علماي شيخيه را چاپ ومنتشرنموده و در اختيار عموم گذاشتند .
٨ - جناب مستطاب فقيه و عالم بزرگوار سركار آقاي حاج سيد علي موسوي بصري حفظه اللّه تعالي در بين شاگردان مرحوم آقاي حاج عبدالرضا خان ابراهيمي بر همه مقدم بودند و بهمين جهت بعد از آن مرحوم شاگردان آن بزرگوار همگي از ايشان تقليد نموده و در امور خود رجوع بآن عالم بزرگوار مينمايند ايشان در سال ١٣٤٦ قمري در شهر بصره متولد شدند والد ماجدشان مرحوم عالم و فقيه بزرگوار آقاي حاج سيد عبداللّه موسوي بصري از علما و فقهاي معروف عراق بودند ، كتب و رسائل متعدددر فقه و اصول وجواب سؤالات سائلين تصنيف و كتب فراواني از آثار مشايخ عظام را بعربي ترجمه نموده اند كه عمده آنها بچاپ رسيده است.
معرف واقعي آن علماي اعلام كتب و تصانيف آن بزرگواران است كه بالغ بر يكهزار و دويست جلد رساله وكتاب كوچك و بزرگ در علوم و فنون مختلفه اسلامي است.
و مخفي نماند همه كساني كه امروزه بنام شيخيه و پيروان مرحوم شيخ احمد احسائي (اع) معروفند منحصر به پيروان علمائي كه ذكر ايشان گذشت نبوده و گرايشهاي متعددي در اين مكتب صورت گرفته است مثلا جمعي صرفا از ميان علماي مذكور در اين مقدمه، بمرحوم شيخ احمد احسائي( اع ) و مرحوم حاج سيد كاظم رشتي (اع) اظهار علاقه مينمايند، و بعضي علاوه بر آن دو بزرگوار نسبت بمرحوم آقاي حاج محمد كريم خان كرماني (اع) نيز اظهار علاقه و پيروي ميكنند، و چه بسا كه هر گروه با گروه ديگر تفاوت نظرهائي هم داشته باشند و اينكه ما فقط در اينجا بذكر اسامي اين هشت نفر فقيه و عالم بزرگوار پرداختيم نه بجهت قرابت و خويشاوندي و علائق خانوادگي يا پدر و فرزندي است بلكه از اين جهت است كه بعقيده راقم اين سطور و دوستان و همفكران ما و فارغ از هر نوع تعصبي اين بزرگواران هر يك در زمان خود مناسب ترين مرجع براي خبر گرفتن از علم و حكمت و جهان بيني مرحوم شيخ احمد احسائي (اع) بودند. و اين عرض حقيرنه باين معني است كه لزوما همه آنها در علم و حكمت و علو مقام در درجه آن شيخ بزرگوار بودند بلكه ممكن است كه بعض از آنها بدرجه آن عالم رباني و حكيم صمداني نرسيده و راوي از او بودند و مقصود از اختصاص ايشان بذكر اينست كه ما در علماي هم عصرهر يك از آنها در سلسله شيخيه كسي را مقدم بر آنها نشناختيم كه جان حكمت و روح آن علم و معرفت و تعاليمي را كه شيخ پيام آور آن بود باندازه ايشان دريافته باشد.
هذا جناي و خياره فيه ** * **   و كل جان يده الي فيه
و در پايان اين مقدمه ضمن تأكيد دوباره بر اينكه شيخيه فرقه اي جدا از شيعه دوازده امامي نيستند بلكه علماي آنها در علوم شرعي و حكمت الهي همچون ساير علماي شيعه برداشتهاي خود از كتاب و سنت را مطرح نموده اند و يكي از مكتبهاي عمده فكري شيعه بحساب ميآيند ، بد نيست كه نظر مرحوم عالم و فقيه و مفسر گرانقدر مرحوم آية اللّه علامه طباطبائي رضوان اللّه عليه را در مورد طايفه شيخيه از كتاب " شيعه در اسلام " آن مرحوم نقل نمائيم كه معلوم شود علمائي كه در هر دو رشته فقه و حكمت و فلسفه عميق و صاحب نظر بودند نه تنها به ردّ و انكارهاي شتابزده نميپردازند بلكه اين مكتب فكري را مكتبي از مكاتب شيعه دوازده امامي دانسته وآنرا انشعاب از شيعه نميشمرند، آن مرحوم در كتاب مزبور در خاتمه فصلي كه انشعابات فرق شيعه را بر ميشمارد فرموده است :
" دو طايفه شيخيه و كريمخانيه كه در دو قرن اخير در ميانه شيعه دوازده امامي پيدا شده اند نظر باينكه اختلافشان با ديگران در توجيه پاره اي از مسائل نظري است نه در اثبات ونفي اصل مسائل ،جدائي ايشان را انشعاب نشمرديم ".
وقصد آنمرحوم از مسائل نظري كه اشاره نموده امثال مسأله كيفيت معاد جسماني ومعراج پيغمبر صلي اللّه عليه وآله وبعض مسائل اصول فقه وپاره اي از مسائل فلسفه و حكمت الهي است و آنكه فرموده است نه در اثبات ونفي اصل مسائل ، تا آخر عبارت ايشان ، باين معني است كه آنمرحوم معتقد بوده است كه شيخيه در اثبات ونفي اصول اعتقادات نه فرقي با ساير شيعه دارند ونه از شيعه منشعب شده اند و جدا بودن آنها فقط مربوط به توجيهات آنها در بعض مسائل نظري است كه مكتبي را در شيعه بنيان نهاده است . و واضح است كه اختلاف در مسائل نظري بين همه علما مرسوم است و مناط كفر وايمان و دخول وخروج از دين و مذهب نميباشد . و اصطلاح كريمخانيه كه مرحوم علامه اشاره فرموده منظور از آن در اصطلاح مردم آذربايجان شيخيه اي است كه بعد از مرحوم شيخ احمد احسائي ومرحوم سيد كاظم رشتي از مرحوم آقا ي حاج محمد كريم خان كرماني تقليد نموده اند و اين جماعت كه اكثر شيخيه را نيز تشكيل ميدهندامروزه در غالب مناطق و ممالك به همان اسم شيخيه معروفند .
و بهمين مختصر از معرفي اجمالي شيخيه در مقدمه اين مجموعه از كتب ايشان كه موسوم به﴿كتاب الابرار ﴾ است اكتفاميكنيم و صلي اللّه علي محمد وآله الطيبين الطاهرين وسلم .
زين العابدين ابراهيمي
www.alabrar.info